آيه هاي ترديد

اين ها نه زخم هايي است كه در زندگي، در انزوا، مثل خوره ذره ذره روح آدم را مي خورند و مي تراشند، و نه حرف هايي است كه آدم به سايه اش مي گويد تا خودش را به او معرفي كند. بلكه حرف هاي سايه اي است با خودش؛ سايه اي كه آدمش رفته، نيست ديگر.

My Photo
Name:

"All my life I've been harassed by questions: Why is something this way and not another? How do you account for that? This rage to understand, to fill in the blanks, only makes life more banal. If we could only find the courage to leave our destiny to chance, to accept the fundamental mystery of our lives, then we might be closer to the sort of happiness that comes with innocence."

20090419

رنگ غربت خاطره هایت را به رخ من نکش، من پهلو پهلو سرنیزه جمع کرده ام.
سربازانت را تیمار می کنی؟ من جنگ ها را نیمه تمام ...
زنگ کلیسای تو برای من چیزی به ارمغان نمی آورد، لذت لحظه ها را ختم کن.
من زبور کوچکی را در پستو نهان کرده ام، فقط برای روزهای عید ــ روز گناه های بزرگ ــ فقط نگاهش می کنم، کفایت لابه لای ورق ها را لیاقت نمی بخشم، رنگ جلدش برای من کافی ست.
خط های بی خودی را از دست ِ خط من جدا کن.
من راز وحی را می دانم.

3 Comments:

Blogger Angel said...

nice

Tue Apr 21, 07:32:00 AM GMT  
Anonymous Anonymous said...

zaboorat kojast torate man khak khorde ast !?

Tue Apr 21, 07:34:00 AM GMT  
Blogger KIRAFASHION said...

wow, so cool blog!
I love your language!!!

Sun Jun 28, 02:31:00 PM GMT  

Post a Comment

<< Home